انچه در یک ماه اخیر گذشت....
کنگره mesot با بودجه ای فکر کنم فراتراز یک و نیم میلیارد(حتما!)به سلامتی برگزار شد.یازدهمین کنگره ۲سالانهmiddle east society of organ transplantaion در هتل هما شیراز بود.و شیراز میزبان مهمانان بسیار مهمی بود.اول از همه پرفسور اشتارزل کسی که اولین پیوند کبد رو در جهان انجام داده برای اولین بار تو کنگره مزوت شرکت کرد که چشم همه مهمانان کشورهای عضو مزوت دراومد.البته به همراه نوه اش اومده بود که تمام مدت بلوزهای گل منگلی میپوشید!و ما هر کار کردیم نفهمیدیم چی کاره هست!!پرفسور تزاکیس٬پروفسور هوک٬پروفسور هابرال و.......یعنی تقریبا اکثر نگارنده های بخشهای مختلف کتاب پیوند رو دیدیم(و یاد حرف دکتر پورزند افتادم که میگفت شوارتز شوارتز که میگین همکلاسی من بود٬اصلا هم زرنگ نبود!)
هر چی هم وزیر از اول انقلاب بود دیدیم و عکس گرفتیم٬دکتر فاضل که خیلی خوش اخلاق بود و دکتر ملک زاده که خیلی باکلاس بود و دکتر ولایتی که به همراه بادی گارد هاشون اومده بودن و کلا چند ساعتی بیشتر رویت نشدن!دکتر سیم فروش که خیلی کوچولو موچولو بود ولی نیاز به معرفی ندارن و برادر اقای خاتمی که چشم پرشک هستن و ......دیگه انقدر دیدیم و عکس گرفتیم که مردیم...
کلا کنگره با زبان انگلیسی بود٬به جز چند مورد سخنرانی استاندار فارس و غیره...
ناهار اکثرا تو هتل هما بودیم ولی ضیافت شام شب اول تو هتل هما فوق العاده بود.شب دوم مهمان شهردار شیراز تو کاخ باغ عفیف اباد بودیم که فوق العاده باشکوه و رویال بود ولی سرما تا مغز استخون همه رو منجمد کرد٬که اون شب مصادف شد با تولد فرزاد و اخر مهمونی تموم شمعهای رو میزها رو فوت کردیم و بهش گفتم یادت بمونه ۸۰۰ نفری واسه تولدت تو عفیف اباد مهمون بودن!!این وسط یه گربه حامله هم زیر میرها میدوید و باعث جیغ و داد چند خانوم دکتر محترم شد!که ما از کیسه خلیفه مقادیری گوشت و کباب و ماهی تقدیمش کردیم!
غروب روز سوم چندین اتوبوس در معیت موتورسوارها و الگانس های پلیس به تخت جمشید رفتیم.بعد از تور تخت جمشید ٬مراسم نور و صدا تو تاریکی برگزار شد که کلا خارجیها مردن و ایرانیها حرص خوردن!!
بعد یه گروه ۲۵ نفره اومدن دف زدن که دوباره ایرانیها حرص خوردن و خارجیها از جمله اشتارزل رفته بود اون جلو و دست میزد و حال میکرد ٬تازه اخرش هم دعوتشون کرد همگی برن امریکا!!
شام هم که طبق معمول سوپر بود...روز اخر هم که اختتامیه بود و از این حرفها و دوباره شام هتل هما ...
در حاشیه این کنگره:یه خاونم اسپانیایی الاصل امریکایی منو صدا کرد و گفت من میخوام مقنعه بخرم که وقتی گفتم اجباری نیست ٬گفت از اینجا میخواد بره دوبی پیش پسر وکیلش و تو بعضی جلسات اون شرکت کنه و من فهمیدم که مقنعه لبنانی میخواد٬خلاصه پیاده با هم رفتیم و با لاخره یه جا پیدا کردیم و من مقنعه رو اوردم خونه و شکافتگیهاشو دوختم و اتو کردم و بردم براش.کلی حال کرد و به من گفت الی این چند روز من میتونم با تو باشم و من هم قبول کردم .همسر ماریان پرفسور سالیناس٬پاتولوژیست بود که تو پیوند کلیه همکاری میکرد.عین پدر ژپتو!تاره اونم مکزیکی الاصل بود.ولی تو ایالت میسوری زندگی میکردن.
خلاصه فردا صبح با پرفسور و مارین رفتیم بازار وکیل و میخواستن از این تخته شطرنج های خاتم بخرن.خداییش واسه توریستهابعضی جاها چه بنداز بندازی بود و تازه مغازه داره به من میگفت درصد توروهم میدم!!
ولی این مهمونای من خوشبختانه حسابی حالیشون بود!و کلی چونه میزدن!ناهار هم بردمشون رستوران شرزه٬کلی خوششون اومد.با ترس ولرز هم چلو ماهیچه واسشون سفارش دادم.پرفسور مرد از بس گفت :very delicious!حالا بعد که اومدیم بیرون٬میگفت بیا بریم یه جا واسم کله پاچه یا خوراک زبان بخر!که گفتم بابا بیخیال ٬من الان از کجا کله پاچه بیارم!
فرداش هم ماریان رو بردم فرعی های چمران و کوچه های قصرالدشت رو نشونش دادم و گفتم حال کن ٬ببین ایرانیها چه پولدارن!رفتیم پاساژ ستاره و کافی شاپ لوتوس ٬خیلی خوشش اومد. و گفت این دفعه سوم من بود میام شیراز ولی تو چهره دیگری از شیراز و ایرانیها رو به من شناسوندی![]()
بماند که گیر داده بیا بریم من میخوام پیشونیمو بوتاکس تزریق کنم و اینجا ارزونه.که اونم با خودم گفتم حالا یه بلایی سرش میاد٬ایندفعه باید با اوباما طرف شیم و منصرفش کردم.روز اخر هم رفیم کلی سی دی از اهنگهای ساسی مانکن گرفته تا نمیدونم کی...گرفت و کلی حال کرد.
شب اخر بارها و بارها ادرس ٬شماره تلفن و ایمیلشون رو بهمون دادن و تاکید کردن که خونشون ۴طبقه هست و از ۵تا بچه هیچکدوم پیششون نیست و اتاقها خالی هستن.به غیر از اوایل اگوست سال اینده که میرن سواحل مکزیک٬منتظر ما هستن.خلاصه داریم میریم میسوری٬داریم میریم میسوری...![]()
در حاشیه تو کاخ هتل اپادانا تو دستشویی گیر کزدم و داد زدم من مامانمو میخوام.که دکتر منصوریان گفت منم یه ساعت پیش گیر کردم تو دستشویی و این فقط یه راه داره که باز بشه.مگه این که شانس بیاری!!
ولی بعدش باز شد.
دکتر س٬فلو بیهوشی وقتی تو استراحت ٬برادر اقای خاتمی رو دید٬بلند وسط اون همه ادم داد زد٬سلام اقای دکتر٬از حاج اقا چه خبر٬کاندید میشن واسه سال بعد؟؟![]()
تمام اون مدت غیر از مهمونها و ارگانایزرها کسی رو تو هتل هما راه نمیدادن و شدیدا به علت میزبان بودن و آویزون بودم اون کارتا از گردنمون احساس مهم بودن از نوع شدید بهمون دست داده بود!!![]()
ولی بعد از اتمام کنگره حداقل من و نغمه دچار افسردگی شدید شدیم به مدت یک روز![]()
ضمنا ترکی استابولی به دردم خورد٬و به ترکیه ایها حال دادم اساسی و ضمنا پوز شیرازیها هم خورد٬همه جوره.دیدن دکترنظامی و دکتر نوشاد که از تبریز اومده بودن و زبون شیوای ترکی کلی خاطره انگیز بود.حرف که خیلی هست ولی دیگه حال نوشتن ندارم...![]()

پ.ن:پروفسور اشتارزل(اولین شخصی که در جهان پیوند کبد انجام داد)و دکتر ملک حسینی(اولین کسی که در ایران پیوند کبد انجام داده)