هفته نبروی انتظامی ،تو پارک آرادی،نمایشگاه نیروی انتظامی برگزار شده بود که من و مامان و بابام که واسه تجدید دیدار از دخمل یکی یدونشون تو شیراز، اومده بودن شیراز ،رفتیم پارک آرادی.من که چیزی از نمایشگاه نفهمیدم...فقط در حاشیه نمایشگاه مسابقه بود و ۴۰ تا سوال داشت که خداییش بعضییاشو نمیدونستم.مامان جان همیشه حاضر در صحنه،۳ تا برگه سوال و جواب گرفت و گفت بشین پر کن.
خلاصه منم نشستم و تستها رو زدم و تو ۳ تا از سوالها که گیر کرده بودم،مامی به ۳ سوت با روش همیشگی خودش و خودم و تموم خانومها!!گفت:سسسسسسسسسرکار!!سرکار
و سرکار هم به ۳ سوت جواب سوالها رو لو داد!خلاصه پر کردیم و جوابها رو دادیم و رفتیم....
۱۰ روز بعد.......
تلفن خونه زنگ زد و من گوشی رو برداشتم .یه اقایی فرمودند:من از فرماندهی مرکزی نیروی انتظامی زنگ میزنم...یهو تموم خلافهایی که از زمان مهد کودک تا به امروز انجام داده بودم مرور کردم و دیدم خداییش مستحق این مجازات نبودم
که جناب سرهنگ مجددا فرمودند:شما تو مسابقه برنده شدین.فردا تشریف بیارین و یادگاری نفیستون رو بگیرین....
مشعوف میشوم!!!!!!!فردا قبل از رفتن به فرودگاه جهت بدرقه مامان اینا،و نیز به خاطر اینکه همگی از فضولی در حال مردن بودیم.میرم مقر نیروی انتظامی و بعد از طی مراحل امنیتی به طبقه دوم راه پیدا میکنم!در رو که باز کردم و سلام دادم..۴ تا سرهنگ نشسته بودن که یکیشون گفت سلام خانوم دکتر!!
خلاصه بعد از تهنیت به من،ماهیت جایزه مشخص میشود....یک دستگاه ساعت مچی!!
جفتشو گذاشت جلوم و گفت به نظرم مردونه اش بهتره
خداییش در مقایسه با زنونه اش در حد امگا بود!!و جالب اینجاست که یه آرم پلیس پیشگیری بالای صفحه داشت. و یه شعار هفته نیروی انتظامی مبارک باد وسط صفحه!!
بعدشم سرهنگه سراغ یه متخصصی رو از من گرفت و منم پیگیری کردم و آدرس اونو واسش پیدا کردم...
در هر صورت داشتن یک رفیق سرهنگ تو شهر غریب اصلا بد نیست...
ولی خداییش بردن جایزه از هر نوع کلی میچسبه!!