اردیبهشت جاودانی من
خدای من،کنگره بیهوشی...17 تا 20 اردیبهشت...شیراز...1ون 2 روز خاطره انگیز...
و یاد شب اخر،تور اخر که همه پیاده شدن واسه خرید غیر از من.شاید چون تنها مسافر تور بودم که شیراز میموندم...الان که فکر میکنم چطور دکتر ف با این اهنگ رقصید.نمیتونم درکش کنم..همه تقریبا دپرس بودیم..به قول اشکان که اولین روز تور ،اخرین برنامه گشت رو وداعی غم انگیز در یک غروب دلگیر توصیف کرد و شاید هیچکدوم جدی نگرفتیم..دقیقا مطمئنم که همه اون لحظه خسته و در فکری عمیق بودن...
خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه همزبونه نمیدونستم نا مهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه هر جا که میرم جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرحم بذارم
اما نمیشه،راهی ندارم نمیتوونم من طاقت بیارم
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشتو رفت از کتارم از درد دوریش من بی قرارم.......