خاله آذر

امروز صبح ،سن پطرزبورگ زیبا و بارانی را به مقصد مسکو ترک کردیم.

مسکو،هوا بسیار خنک تر از سن پطرزبورگ بود.بعد از تحویل گرفتن چمدانها،از پله هایی پایین رفتیم و وارد یک راهروی زیرزمینی که ریل برقی بسیار طولانی و سقفی کوتاه داشت شدیم..یه جور مثل زیر زمین های ارتش سری!بعد از طی مسافتی طولانی و بالارفتن از پله ها سر از سالن اصلی فرودگاه در آوردیم...عجب سالن بزرگی..عجب جماعتی...حالا این فرودگاه داخلی بودا!گویا مسکو 5 تا فرودگاه داره،که این یکی از آنها بود..

سوار اتوبوس شدیم و از مسیری بسیار بسیار پرترافیک،و سرسبز دقیقا مثل ساحل گیسوم خودمان،عبور کردیم..این شهر بسیار بسیار پر ترافیک است و هوایی نسبتا آلوده دارد..حداقل در این ساعت روز..چون شبها جمعیت شهر 4 میلیون نفر کمتر می شود و به شهرهای اطراف باز می گردند...

کم کم از حومه شهر گذشتیم و وارد شهر شدیم...نمی دانم چرا حس کردم به چین وارد شده ام..نه اینکه چینی دیده باشم ها..یه جوری این ترافیک و آن ساختمانها و آپارتمانهای خاکستری و پر از پنجره های کوچک و کهنه،سوسیالیسم را تو چشم آدم فرو می کرد...ولی این شهر پارکهای بزرگ و بسیار بسیار وسیع دارد...یعنی کیلومترها حاشیه جاده و راهها پارک هست...

قرار شد ساعت 8 شب،همگی برای تور شب آماده باشیم.شبهای مسکو به علت نور پردازیهای خیره کننده اش شهرت دارد..به ساختمانها و بافت نسبتا قدیمی و زیبای شهر رسیدیم تا خاطره ساختمنهای خاکستری در ذهنمان کم رنگ تر شود..از خیابان قصابان که جزو یکی از باکلاس ترین خیابانهای مسکو است رد شدیم.بزگترین کتل بفروشی مسکو همین دور و برهاست..ویترین بسیار جالبی داشت.ساختمان کا گ ب،در دست مرمت بود..به کنار رودخانه مسکو رسیدیم و بعد از یک ربع گشت همان حوالی سوار کشتی کوچکی شدیم.

شام خوردیم.مخصوصا اینکه پلو هم خوردیم!چسبید.. سپس به روی عرشه رفتیم ،و در امتداد رودخانه مشغول تماشای زیباییهای شهر شدیم... دو طرف رودخانه در این منطقه خیلی سرسبز است ..بعد از مدتی چراغهای شهر روشن شد..از جلوی ساختمانی اداری که به شکل جغد نور پردازی شده بود رد شدیم(ریحان یاد تی شرتت افتادم!)

از جلوی اولین کارخانه شکلات سازی روسیه که بسیار قشنگ بود،مجسمه ای عظیم که به بزرگداشت پطر و به پاس احترام به علاقه ای که پطر کبیر به صنعت کشتی سازی داشته است...کلیسای عیسای منجی،که 40 سال ساخت آن طول کشیده بود ولی به دستور استالین جلوی چشم مردم تخریب می شود و وقتی به پایه هایش می رسند نمیتوانند تخریب کنند و منفجر می کنند!بعد ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی،مردم آن کلیسا را دقیقا عین قبل بنا می کنند.از قلعه کرملین رد می شویم و نور پردازیهای زیبای آنرا می بینیم..و کلیسای سنت واسیلی و معماری خاصش واقعا دیدنی است.بعد که از کشتی پیاده می شویم جلوی آن کلیسا هم عکس می گیریم.

در این شهر ساختمانهای عظیمی وجود دارد که به نام هفت خواهر مشهور هستند.به دستور استالین بنا می شوند .البته قرار بوده 9 تا باشند که عمر استالین به 7 تا قد می دهد.اکنون دو تا از آنها گویا هتل هستند.برخی مسکونی و برخی اداری می باشند..

بعد از دیدن  قسمت شهرسازی جدید و برجهای مدرن ،که به اربات جدید مشهور است و ساختمانی عظیم به نام خانه سفید یا کاخ سفید هم در آن وجود دارد،به سمت قسمت مرتفع شهر می رویم.از جلوی ورزشگاهی 120 هزار نفره می گذریم که در عرض 5 سال ساخته شده است ،رد می شویم.این ورزشگاه ،بعد از ورزشگاهی در آلمان که آن هم در عرض 5 سال ساخته شده است، دومین ورزشگاه با این مشخصات است.به سمت تپه گنجشکها می رویم.مرتفع ترین قسمت مسکوُکه ۷۲ متر بالاتر از آب رودخانه است.گویا زمانی اینجا تپه ای خاکی خلی بوده است که پر از گنجشک و پرنده بوده.بعد ها آنرا اسفالت می کنند و ساخت و ساز درآن شروع می شود.به ساختمانی که یکی از هفت خواهران است ،میرسیم.خیلی خیلی عظیم و باشکوه است.ساختمان بزرگ دانشگاه است که شامل بسیاری قسمت ها من جمله خوابگاه دانشجویان و استید نیز هست...درست روبروی دانشگاه بلواری هست،که در انتهای آن جوانان،در شبهای تابستان در آنجا جمع می شوند و هوا می خورند...

نزدیک می شویم،کم کم صدای موتورها،و ویراژ دادنشان می آید.لیدر از ما می خواهد که پیاده شویم و بیست دقیقه دیگر همگی برگردیم.زیاد هم در بحر چیزی نرویم!

ما،خوشحال پیاده می شویم تا برویم گنجشکها را ببینیم!پیاده رویی عریض،پر از دختر و پسرهای جوان و ماشالله خوشگل(مثل همیشه!)...البته کلا در مترو و کوچه خیابانهای سن پطرزبورگ و مسکو،صحنه های معاشقه و حتی کمی فراتر هم تقریبا عادی است..

اینجا هم اولش اینطور شروع شد..ذرت فروشی و بستنی فروشی و نقاشهای کنار خیابانی و رقصهای عجیب غریب..کم کم راه افتادیم بین جمعیت.رسیدیم به جایی که انبوهی از موتور سیکلت بود.بی اغراق 200 تا موتور بود،شایدم بیشتر!نه موتور معمولی ها!این موتورها بعضی هاشون اندازه پژو 206 هستند!!یک دم و دستگاهی دارند،یک تزییناتی،یک برو بیایی..صاحبان این موتورها،کاپشن های عجیب غریب،پوتین های خاص،شلوارها ی باحالی به تن دارند..اکثرا موتورها خاموش بودند و روش،دو سه نفری لم داده بودند و مشغول نوشیدن و سیگار دود کردن بودند..یه چند قدم که جلوتر رفتیم،کم کم هیکل افراد این منطقه یه جورایی بیشتر توجهمون رو جلب کرد.این روسها که به طور عادی بلند و درشت هستند،اینها اکثرا بادی بیلدینگی هم بودند..پر از خالکوبی،گاهی آرایش موها و ریشهای غریب و خفن..راستش کم کم خوف بر ما مستولی شد!همسری گفت،فک کن الان بین دو تاگروه اینجا دعوا بشه..منم می گفتم،اینا آدم معمولی نیستن..تو این مملکت نه چندان پولدار،این موتورها رو هر کسی نمیتونه سوار بشه..یه جا اومدیم یه عکس بگیریم و من سنگینی نگاه دو یه تا از این بورهای خفن رو کنار تاتیاناهای آن چنانیشون،حس کردم..یه جا که خواستم از ساختمان معظم دانشگاه فیلم بگیرم ،چون موتورها هم تو فیلم می افتادند،یهو یه دختر و به دنبالش یه پسری اعتراض کردند،ما هم به این نتیجه رسیدیم که بهتره هر چه زودتر از منطقه متواری بشیم...ایستادیم کمی هم نقاشی با اسپری رو تماشا کردیم وبعد به سمت اتوبوس برگشتیم..موتورسوارها کم کم کلاه به سر می گذاشتند و راهی جاده می شدند..وقتی به پله های اتوبوس رسیدم،حس می کردم یکی از خفن ترین جاهایی ممکنه را در تمام عمرم رفته ام!یعنی خوف و خفن بودنی که تپه گنجشکها داشت،هنوز بر دل من نشسته است!

جالبه که همه همسفرانمون،همین احساس رو داشتند..بعد از اینکه اتوبوس به راه افتاد،لیدر گفت،اینجا محلی بسیار خفن است..این موتورها قیمت هایی بسیار بالا دارد و هر کسی قادر نیست همچین چیزی داشته باشد..اینها همه مافیا هستند.اکثرا همگی اسلحه دارند و خدا نکند دعوایی راه بیفتد...هر کلمه ای رو بین مردم اینجا نمی شود گفت..من جمله،مافیا،چچن،کا گ ب..در این قسمت نسبت به مسلمانها اصلا حس خوبی ندارند...

میگفت ساعت 12 شب به بعد این موتورها تو این بلوار ها راه می افتند و با سرعتهای دیوانه وار مشغول رانندگی و ویراژ دادن می شوند.و توصیه کرد که اگر خودتان آمدید،به 12 شب نمانید...

یعنی همه ما تو کف مانده بودیم!!حالا اسم این تپه مارو کشته!گنجشکها آدمو یاد لطافت و چه چه و عشق و صفا میندازه..فکر کن دقیقا یه حسی مثل بعضی از فیلمهای آمریکایی که پایین شهرو نشون میده که یه عده خلافکار جمع شدن و منتظر هستند یکی رو خفتش کنند رو تجربه می کنی!!

با همین احساس هیجان انگیز،به سمت پارک بسیار بزرگ پیرزوی رفتیم. به فاصله ده دقیقه تپه گنجشکها،در راه مسجدی دیدیم که دو ردیف بسیار طولانی مسلمانها ،مشغول نماز بودند.حالا ساعت 12 شب،احتمالا نماز عشا می خواندند..ولی اینکه در زیر نور ماه و در محوطه مسجد نماز اقامه می کردند عجیب بود..

به پارک پیروزی رفتیم .میدانی بسیار وسیع و ستونی به اندازه صد و هشتاده هشت متر و یک سانت بود..حس تو ضیح دادن تاریخچه اینا رو ندارم..ولی در کل همه چی اینجا خیلی خیلی بزرگه...

مسکو شهری بسیار شلوغ و پر ترافیک،با قسمتهایی تاریخی بسیار زیبا بخصوص در شب،پر از جنگل،ولی هوایی نسبتا آلوده،و حسی خفن است!

سن پطرزبورگ سیصد و اندی ساله،زیبایی رویایی توام با حس امنیت داشت..ولی مسکو هزار ساله،زیباییهایی دارد که خوفی در پس زمینه آن نشسته است...اینجا حس میکنم،در زیر زمین ،پر از چیزهایی است که ما نمی دانیم!

 

 

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 2:55 توسط |




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت